خانه » مقالات » سفر بهتر است یا مطالعه؟
سفر بهتر است یا مطالعه؟

سفر بهتر است یا مطالعه؟

نویسنده : آرتمیس بیرانوند

بازدید : 193 بار

نوشته شده در : ۱۳۹۸/۰۳/۱۶ ساعت ۱۶:۲۱

سعدی می‌گوید بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. ولی آیا در این زمانه این گفتۀ سعدی هنوز هم مصداق دارد؟ وقتی ما در تلویزیون و اینترنت می‌توانیم سرتاسر جهان را ببینیم، وقتی در کتاب‌ها می‌توانیم از روحیات مردم سرتاسر جهان باخبر بشویم، آیا هنوز هم ضروری‌ست که رنج سفر را به جان بخریم و برای پخته شدن تن به مشکلات سفر داد؟

امروز داشتم با خودم فکر می‌کردم که آیا سفر چیز خوبی‌ست؟ هدف مردم از سفر کردن چیست؟

آخرین سفری که در زندگی‌ام داشتم مربوط به دو سال پیش است. در آن زمان حال روحی‌ام به شدت داغان بود. پیش خودم فکر کردم که اگر به مسافرت بروم خوب می‌شوم. ولی آن سفر کوچکترین تأثیری در تغییر وضعیت روحی من نداشت.

البته زمانی هم بود که هدفم از مسافرت این بود که چشم بقیه دربیاید و چند روز قبل از این که به سفر بروم آن را در بوق و کرنا می‌کردم تا حسابی با آن پز بدهم.

سعدی می‌گوید بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. ولی آیا در این زمانه این گفتۀ سعدی هنوز هم مصداق دارد؟ وقتی ما در تلویزیون و اینترنت می‌توانیم سرتاسر جهان را ببینیم، وقتی در کتاب‌ها می‌توانیم از روحیات مردم سرتاسر جهان باخبر بشویم، آیا هنوز هم ضروری‌ست که رنج سفر را به جان بخریم و برای پخته شدن تن به مشکلات سفر داد؟
در رمان همنام نوشتۀ جومپا لاهیری یکی از شخصیت‌های آن به نام گوگول هم دقیقاً همین موضوع را عنوان می‌کند که با خواندن کتاب‌ها می‌توان به تمام دنیا سفر کرد.

چیزی که مایۀ شگفتی من شد خواندن مطلبی در کتاب سفر روح نوشتۀ دکتر مایکل نیوتون بود. در این کتاب دکتر نیوتون با استفاده از هیپنوتیزم بیمارانش را به زندگی‌های قبلی‌شان می‌برد.

یکی از بیماران او زنی بود که در دو زندگی پشت سر هم مدام در سفر بود. برای همین زمانی که می‌خواهد برای یک بار دیگر متولد شود برای این که با وابستگی‌اش به سفر کردن مقابله کند تصمیم می‌گیرد که در آن زندگی در سن ۱۲ سالگی هنگامی که سوار درشکه است شیطنت کند و با در درشکه بازی کند و بعد از درشکه بیفتد و چرخ آن از روی پایش رد شود و پایش بشکند. همین موضوع باعث شد که او خانه نشین شود و تا آخر عمر به مطالعه و درون‌نگری بپردازد.

فکرش را بکنید یک روح برای این که مسیر رشد خود را هموار کند ترجیح می‌دهد که با فلج کردن خود، مانع از سفر رفتن خود شود.

آیا مردم به خاطر چشم‌وهم‌چشمی به مسافرت می‌روند؟ یک‌بار مردی تعریف می‌کرد که زنش را به‌خاطر این طلاق داده چون مدام از او سفر به خارج را می‌خواسته و او هم چون از پس هزینۀ سفر خارج برنمی‌آمده ترجیح می‌دهد زنش را طلاق بدهد.

البته گفت زنش اوایل ازدواجشان زن سربه‌راهی بوده، ولی از وقتی که شروع به معاشرت با افراد جدیدی می‌کند آن‌ها او را سرکار می‌گذارند که برو از شوهرت بخواه که تو را به سفر خارج ببرد. شوهر آن زن برایش بهترین خانه و ماشین و لباس‌ها را فراهم کرده بود، ولی با تقاضای خارج رفتن باعث ازهم‌پاشیدن زندگی‌شان شد.

چه چیزی باعث می‌شود که انسان‌ها تا این حد عاشق سفر رفتن باشند؟ خود من هنوز که هنوز است از تماشای مناظر شهرمان شگفت‌زده می‌شوم. آیا آن‌هایی که به مسافرت اعتیاد دارند مناظر اطرافشان دیگر آن‌ها را شگفت‌زده نمی‌کند؟

دختری تعریف می‌کرد که مدام در مسافرت بوده. بعد از مدتی دچار افسردگی می‌شود و نزد روانپزشک می‌رود و او برایش مسافرت رفتن را تجویز می‌کند. حتی پزشکان هم معتقدند که مسافرت رفتن باعث تغییر روحیۀ فرد می‌شود.

تجربه‌ای که من برای از بین بردن افسردگی داشته‌ام این بوده که اگر در زندگی‌مان دنبال هدف خاصی برویم، هرچه بیشتر به هدفمان نزدیک‌تر بشویم بیشتر در روحیه‌مان نقش مثبتی خواهد داشت. البته هدف ما نباید دورازدسترس باشد و رسیدن به آن محال.

الآن با این اهدافی که من برای خودم تراشیده‌ام، دیگر نمی‌توانم به سفر بروم. چون آن باعث می‌شود نظم کارهایم به هم بریزد و از برنامه‌هایم عقب بمانم.

در رمان ماندران‌ها نوشتۀ سیمون دوبوآر، یکی از شخصیت‌های آن نویسنده‌ای بود که همیشه در ابتدای روز چهار ساعت می‌نوشت و بعد به کارهایش می‌پرداخت. حتی این عادتش را در سفر هم کنار نمی‌گذاشت و تا چهار ساعت نمی‌نوشت به دوستانش برای گشت‌وگذار ملحق نمی‌شد.

البته اگر ما هم بخواهیم مثل این نویسنده هم از مسافرتمان لذت ببریم و هم از برنامه‌هایمان عقب نمانیم باید یک ارادۀ بسیار قوی داشته باشیم، در غیر این صورت همان بهتر که قید سفر را بزنیم.

سفر چیست؟ رفتن ما از مکانی به مکانی دیگر. آیا مکان‌ها قدرت این را دارند که ما را تغییر بدهند و اگر غمگین باشیم باعث شادابی ما بشوند؟ و اگر سفر واقعاً غم انسان را زایل می‌کند، این تأثیر تا چندوقت پابرجا خواهد بود؟ و هروقت این تأثیر از بین رفت آیا باید به فکر یک سفر دوباره بود؟

به زعم من، هر انسانی باید با خودش فکر کند که به‌راستی هدفش از مسافرت چیست؟ مسافرت چه دستاوردهایی را برای او به ارمغان می‌آورد؟ آیا می‌تواند چیزی را پیدا کند که نسبت به مسافرت تأثیر بهتری در زندگی و روحیاتش داشته باشد؟ آیا مسافرت برای او ضروری‌ست؟

این اصلاً دلیل مناسبی نیست که چون همه به مسافرت می‌روند ما هم باید به مسافرت برویم، که چون دیگران با مسافرت رفتن‌هایشان به ما فخر می‌فروشند ما هم نباید از غافله عقب بمانیم و باید به سفر برویم تا دیگر کسی به ما فخر نفروشد.

کلمات کلیدی :
مسافرت مطالعه هدف چشم و هم چشمی
نظرات کاربران

جالب بود.

آدم وقتی افسردگی را انتخاب می‌کند، دلیل‌اش نوع نگاه و مدل ذهنی‌ش است. پس، نگرش است که باید تغییر کند تا آدم بتواند حسی‌ جز افسردگی را انتخاب کند. این تغییر نگرش گاهی با سفر میسر می‌شود و گاهی با مطالعه. گاهی با تغییر روابط، گاهی با ... .

شاید هم فقط افسردگی ضعیف با مسافرت از بین بره و افسردگی های حاد، نیازمند راهکارهای اساسی تری باشن

ارسال نظر
پست الکترونیکی الزامی است پست الکترونیکی صحیح نیست
متن پیام الزامی است
captcha
کد امنیتی صحیح نیست
ارسال سپاس از پیام شما متاسفیم. لطفا دوباره ارسال کنید
loading
دربــاره ما
در این سایت از دغدغه‌هایم می‌نویسم و هرآنچه شاید برای دیگران راهگشا و الهام‌بخش باشد. امیدوارم توانسته باشم به بخش هرچند ناچیزی از پرسش‌هایی که ذهن‌تان را درگیر کرده، پاسخ درخوری داده باشم.

پست الکترونیکی : info@fatemebeyranvand.ir