خانه » مقالات » وقتی افسرده و بی‌حوصله هستید به شبکه‌های اجتماعی پناه نبرید!
وقتی افسرده و بی‌حوصله هستید به شبکه‌های اجتماعی پناه نبرید!

وقتی افسرده و بی‌حوصله هستید به شبکه‌های اجتماعی پناه نبرید!

نویسنده : آرتمیس بیرانوند

بازدید : 241 بار

نوشته شده در : ۱۳۹۸/۰۳/۱۰ ساعت ۱۱:۱۷

از آخرین باری که سایتم را به‌روزرسانی کرده‌ام 9 روزی می‌گذرد. این در حالی‌ست که تصمیم گرفته بودم هرروز آن را به‌روزرسانی کنم؛ ولی اعتیادم به اینستاگرام مانع تحقق یافتن این رؤیا شده بود. جمعۀ سه هفته پیش بود که دچار افسردگی و بی‌حوصلگی شده بودم...

از آخرین باری که سایتم را به‌روزرسانی کرده‌ام ۹ روزی می‌گذرد. این در حالی‌ست که تصمیم گرفته بودم هرروز آن را به‌روزرسانی کنم؛ ولی اعتیادم به اینستاگرام مانع تحقق یافتن این رؤیا شده بود.

جمعۀ سه هفته پیش بود که دچار افسردگی و بی‌حوصلگی شده بودم. البته افسردگی‌ام از دو سه روز قبلش شروع شده بود و در روز جمعه به اوج خود رسید. پیج اینستاگرامم را حذف کرده بودم ولی به خاطر کاری مجبور شده بودم یکی دیگر بسازم.

کارم را که با آن انجام دادم خواستم حذفش کنم ولی روز جمعه که افسردگی‌ام شدت پیدا کرد، تا خواستم آن را حذف کنم دیدم تمام روزم را در اینستاگرام گذرانده‌ام. فقط صفحات صبحگاهی‌ام را نوشته بودم و بعد دیگر در اینستاگرام غرق شدم.

همه‌اش یا در حال تماشای کلیپ بودم یا در حال خواندن کامنت‌های مردم یا جواب دادن به آن‌ها یا این که خودم کامنت می‌گذاشتم و دیگران به آن پاسخ می‌دادند و من باز برمی‌گشتم و پاسخ آن‌ها را می‌دادم.

در یکی از پست‌های سایت شاهین کلانتری خوانده بودم که بی‌حوصلگی منشأ خلاقیت است، به شرط این که فرد بی‌حوصلگی‌اش را با گوشی برطرف نکند. ولی من به آن آموزه عمل نکردم و بی‌حوصلگی‌ام را به پای اینستاگرام ریختم.

البته آن روز خیلی احساس بدی پیدا کردم از این که به کارهایم نرسیده بودم. برای همین تصمیم گرفتم که خودم را جمع‌وجور کنم و بر افسردگی و بی‌حوصلگی چیره بشوم و فردایش کارهایم را انجام بدهم و در این تصمیم موفق هم شدم.

ولی متأسفانه آن یک روز کامل چرخیدن در اینستاگرام کار خودش را کرده بود و اعتیاد من به اینستاگرام دوباره شکل گرفته بود و همچنان وقت زیادی را در آن هدر می‌دادم.

حتی یک ایدۀ مسخره در ذهنم شکل گرفته بود که اینستاگرام برایم مثل قهوه است و خواب را از سرم می‌پراند. برای همین به محض این که احساس خواب آلودگی بهم دست می‌داد مدتی را در آن می‌گذراندم و بعد خواب از سرم می‌پرید؛ غافل از این که اگر حتی سه ساعت هم خوابیده بودم بهتر از این بود که این کار را بکنم.

روزها می‌گذشت و من در صفحات صبحگاهی مدام به جان خودم غر می‌زدم که باید وقت کمتری را در اینستاگرام بگذرانم، ولی به محض این که وارد آن می‌شدم، باز روز از نو روزی از نو.

یکی دیگر از چیزهایی که از سایت شاهین کلانتری آموخته‌ام این است که مطالعه الهام بخش است و ایده‌های زیادی را به ذهن متبادر می‌کند. در این مدت که اینستاگرام داشت عمرم را می‌سوزاند دیگر وقت مطالعه هم نداشتم.

همه‌اش آرزو داشتم کتابی به دست بگیرم تا بتوانم برای نوشتن مطلب در سایتم یک ایده پیدا کنم. تا این که دیروز بالاخره شروع به مطالعه کردم. دو سه صفحه‌ای از مطالعه‌ام نگذشته بود که ناگهان ایدۀ حذف پیجم به ذهنم خطور کرد.

در این مدت شهامت حذف پیجم را از دست داده بودم و نمی‌توانستم از آن دل بکنم. ولی دیروز تا آن فکر به ذهنم آمد سریع پیجم را حذف کردم و خودم را از شرش خلاص کردم.

مدتی بود که می‌خواستم نوشتن با گوشی را هم جزء عادت‌های نویسندگی‌ام قرار بدهم. به عنوان یک نویسنده هم با قلم و کاغذ می‌نویسم و هم با کامپیوتر و از آنجایی که گوشی بیشتر از هرچیزی دیگری دم دستم است می‌خواستم به نوشتن با آن هم عادت کنم و در آن به تداعی نویسی بپردازم.

دیروز که باز طبق معمول گوشی به دست شدم، یادم افتاد که دیگر اینستاگرام را ندارم، برای همین اپلیکیشن یادداشت نویسی را که مدتی بود روی گوشی‌ام نصب کرده بودم باز کردم و در آن شروع به نوشتن کردم. حتی تصمیم دارم از این به بعد یک پومودورو در روز را به نوشتن در گوشی اختصاص بدهم تا آن برایم تبدیل به عادت بشود.

پ.ن۱: شاید بعضی از شما با خواندن این پست بخواهید موضع گیری کنید و بگویید که شبکه‌های اجتماعی خیلی هم سودمند هستند.
به‌هرحال من کاری به سودمند بودن یا مضر بودن آن ندارم. فقط تنها چیزی که می‌دانم این است که من جنبۀ استفاده از شبکه‌های اجتماعی را ندارم.
وارد شدنم دست خودم است و خارج شدنم دست شیطان. البته شاید وارد شدنم هم دست شیطان باشد و اوست که مرا وسوسه می‌کند تا به آن وارد شوم.
شبکه‌های اجتماعی از هر نوعش برای من یک خطر بزرگ محسوب می‌شوند. قبلاًها عضو فیسبوک و توییتر هم بوده‌ام و در آن‌ زمان‌ها هم وقت زیادی را در آن‌ها می‌گذراندم.
پس اگر شما جنبۀ استفاده از شبکه‌های اجتماعی را دارید یا آدمی‌ هستید که مثل من کارهای زیادی برای انجام دادن ندارید، به فعالیت در آن‌ها ادامه بدهید.

پ.ن۲: وقتی داشتم این مطلب را می‌نوشتم برق رفت و من آن را ذخیره نکرده بودم، برای همین وقتی برق آمد آن را دوباره نویسی کردم. نمی‌دانم اینی که نوشته‌ام به خوبی آن قبلی شده یا نه. ولی به هرحال به نظرم مهم این است که آدم لب مطلب را برساند.

پ.ن۳: لب مطلب را اول نوشتم لپ مطلب. بعد فکر کردم لپ یعنی گونه، و اینی که من نوشته‌ام احتمالاً نادرست است، برای همین رفتم در گوگل جستجو کردم و دیدم که درست فکر کرده‌ام و لب مطلب درست است.

کلمات کلیدی :
افسردگی بی‌حوصلگی خلاقیت شبکه‌های اجتماعی
نظرات کاربران

سلام فاطمه جان ببخشید من پیام شما را امروز دیدم در بخش اصلی ایمیلم ثبت نشده بود بهمین دلیل به آن دسترسی نداشتم، بله‌فراتر از سانسور درونی تان می‌نویسید و این خیلی خوبه. ضعیف انجام دادن کارها گاهی به معنای این است که داریم روش خودمان را می‌سازیم البته که اگر با مداومت همراه شود به نتایج عالی میرسه

سپاسگزارم. من تا جایی که مشکلی پیش نیاد سانسور نمی‌کنم و تلاشم اینه مطلبم شفاف و واضح باشه.

سلام عزیزم واقعا حرف حساب جواب نداره منم خیلی با فضای مجازی مشکل دارم میری داخلش دیگه ول کن نیست

درسته شبکه‌های اجتماعی خیلی اغوا کننده‌ان

سلام خانم بیروانوند عزیز اتفاقا من هر روز سر میزدم و می دیدم چیزی ننوشتید. 8 ساااال رفتین کارگاه داستان نویسی؟ بابا شما خیلی ایول دارید، احسنت به پشتکارتون. راستش انگیزه گرفتم از این تلاشتون برای هدف. نمیدونم علاقمند هستید که در چه موضوعی بنویسید بیشتر، ولی امیدوارم به زودی از کتاب های چاپ شده تون در این سایت رونمایی کنید به امید خدا. خیلی خوشحال میشم اگه از مسیری که در این سالها برای آموختن نوشتن رفتید برامون بنویسید. حتما مطلب خیلی پرباری خواهد بود. در مورد برنامه ریزی روزانه هم اگر مطلب بنویسید خیلی خوبه. ممنونم از شما

سلام مرضیه جان مرسی از ایده‌های جالبی که برای نوشتن در سایت بهم ارائه دادید. سعی می‌کنم حتماً راجع بهشون در روزهای آتی بنویسم.

فاطمه جان بسیار عالی بود. من هم چند وقته که تصمیم گرفتم اینستاگرام رو حذف کنم ،ولی هنوز موفق نشدم.البته خیلی خودم رو درگیر نمی کنم. ولی نوشته ی شما باعث شد،که امروز تصمیم قاطع برای این کار بگیرم.انشاالله موفق بشم. ممنون از مطلب خوبتون.

منم امیدوارم موفق بشید

سلام فاطمه‌جان خیلی عالی بود. واقعا خوب می نویسی. نثر پخته و سر راستی داری. جزییات جالبی رو بیان کردی. به پشتکارت آفرین میگم.

برای آدمی مثل من که ۸ سال در کارگاه‌های داستان‌نویسی اونو به خاطر نثرش دست مینداختن، این تعریف شما از نثرم منو واقعاً خوشحال و هیجان‌زده کرده. پس بالاخره تلاش‌هام به ثمر نشستن.

ارسال نظر
پست الکترونیکی الزامی است پست الکترونیکی صحیح نیست
متن پیام الزامی است
captcha
کد امنیتی صحیح نیست
ارسال سپاس از پیام شما متاسفیم. لطفا دوباره ارسال کنید
loading
دربــاره ما
در این سایت از دغدغه‌هایم می‌نویسم و هرآنچه شاید برای دیگران راهگشا و الهام‌بخش باشد. امیدوارم توانسته باشم به بخش هرچند ناچیزی از پرسش‌هایی که ذهن‌تان را درگیر کرده، پاسخ درخوری داده باشم.

پست الکترونیکی : info@fatemebeyranvand.ir